وَ بکُم یُنَزِلُ الغَیث

فقیر و خسته به درگاهت آمدم ، رحمی !
که جز وِلای تو ام نیست هیچ دستاویز...
شمس الدین محمد حافظ
***
میلاد آقای ِ ایران مبارک است .
ضمن عرض تسلیت سالروز شهادت امام جعفر صادق «ع» ،
به اطلاع همه دوستان و آشنایان و باقی بازماندگان می رساند که به مناسبت برگزاری نمایشگاه و جشنواره مطبوعات یک هفته نیستم ، در عوض هر کس به نمایشگاه آمد ، سری هم به غرفه کیهان بزند ، در خدمتش خواهیم بود . وبلاگ نویسان گرامی در اولویت دریافت هر گونه شیرینی و شکلات خواهند بود .

امسال نمایشگاه در محل آفرینشهای ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در خیابان حجاب خواهد بود. احتمالا اگر ظهر آمدید و من نبودم مطمئن باشید که همان جا پیش همسر گرامی رفته ام که ناهار را با ایشان صرف کنم !
عکس ، رسول کاظم نژاد عکاس کیهان را در نمایشگاه آثارش نشان می دهد. رسول در حادثه سقوط هواپیمای حامل خبرنگاران در تهران به سوی «مصور» پر کشید...
پانوشت خوشحال کننده : در پی درج مطلب «ساقه های شکسته » در سایت ایران کارتون و همین وبلاگ و همراهی گسترده خوبان وبلاگ نویس که به شیوه های گوناگون اعم از دادن لینک و واریز وجه به حساب خانواده مزبور و ... همراهی کردند ، با خبر شدم که حدود ده روز پیش ، در پی اطلاع دکتر احمدی نژاد رئیس محترم جمهوری از این ماجرا و دستور فوری ایشان ، مشکل اسکان خانواده مزبور حل شد و با تاکید رئیس جمهور هزینه های معالجه دختر خانواده نیز تا آخر کار نیز پرداخت خواهد شد . به سهم خودم از همراهی همه دوستان بخصوص پایمردی و مردانگی «سید مسعود شجاعی طباطبایی» عزیز ُ صمیمانه تشکر می کنم ...
۱- نه ، واقعا نديده بودم . واقعا نديده بودم اين همه مرد ، در روز روشن ! با هم گريه كنند؛ بلند گريه كنند ، اشكهايشان تمام صورتهاشان را بپوشاند و به روي صورت و پيراهنشان بريزد. در شبهاي عزاداري ، صداي مرداني كه گريه مي كردند را شنيده بودم ، اما فقط شنيده بودم ، شايد تاريكي مانع مي شد كه چهره هايشان را هم ببينم . اما حالا ، در زير اين درختهايي كه تا پشت بام اين عمارت زيباي قديمي قد كشيده اند ، مرداني ايستاده اند كه مثل باران بهاري مي بارند و حتي حضور زنان هم باعث نشده كه خجالت بكشند ؛ گو اينكه خجالت در اجتماع بزرگي كه همه از مرد و زن ، پير و جوان ، دختر و پسر ، شاعر و مسئول و وزير و استاد و دوست و دوست و دوست همه ابري و باراني اند ، معنايي ندارد.

۲- هر لحظه دو سه برگ پاييزي از درختهاي حياط خانه شعر جوان فرو مي افتد و هر لحظه كسي در خود مي شكند. ساعد باقري و محمد رضا عبدالملكيان هر كدام شايد هر كدام ده بيست سال پير شده اند ؛ امروز چهره ساعد و رفتارهايش به قديس ها مي ماند. وقتي پيام « آقا »را می خواند ، به اين جمله كه مي رسد «درگذشت او آرزوهایی را خاک کرد...» ، جمعیت منفجر مي شود و او هم همراه جمعيت شانه هايش را مي تكاند. اما وقتي اين عبارت را مي خواند كه «... بخش مهمی از طراوت و جلوه این بوستان [شعر انقلاب ] ، مرهون ظهور و رشد آن عزيز و ديگر دوستان همراه اوست » ، لبخندي زيبا كه از تاييدي نمك شناسانه حكايت مي كند ، چهره ساعد را مي پوشاند.
۳-عليرضا افتخاري دقايقي دشتي مي خواند و پيش از آن مي گويد: امروز به قيصر گفتم : سلام ما را به محبوب برسان . بعد هم ترانه «یارا - یارا»ی او را که در نوار «نیلوفرانه» جاودانه شده سر می دهد که گریه امانش نمی دهد و شعر را ناتمام و میکروفن را رها می کند.
سید بزرگوار حسام الدین سراج هم که از ابتدای تشکیل «حوزه اندیشه و هنر اسلامی» یار و همراه قیصر بوده است ، دو بيتي هاي او را كه براي رزمندگان جبهه ها سروده بود را از نوار «باغ ارغوان» انتخاب می کند:
بیا ای دل ! از اینجا پر بگیریم
ره کاشانه دیگر بگیریم
بیا گمگشته دیرین خود را
سراغ از لاله پرپر بگیریم
سراج هم وسط دو بیتی دوم از خواندن می ماند و کنار می رود ...
۴- وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با اینکه پنج دقیقه و کوتاه سخن گفت ، اما گويا گفت . هرندي پس از ابلاغ سلام دكتر احمدي نژاد از گفت و گوي روز گذشته خود با دوستي ياد كرد كه چهره قيصر را پيرتر و شكسته تر از سنش دانسته بود و هرندي در پاسخ ، قيصر را به « آرش» - مرد افسانه ای تاریخ ایران - تشبیه کرده بود که مانند او هر چه داشت از جمله جانش را در کمان تعیین مرزهای ایران زمین گذاشته بود و قیصر هم با تلاشهای بیست و چند ساله اش هر چه داشت از جمله جانش را در کمان تعیین و هر چه گسترده تر کردن مرزهای فرهنگ ناب انقلاب اسلامی گذاشته بود. انصافا تشبیه زیبا و بدیعی بود.
۵- دوربینهای شبکه های مختلف سیما و عکاسان روزنامه ها و خبرگزاریها اینجا و آنجا مشغول کارند . یاد دوست خوب گزارشگری افتادم که دیروز صبح زنگ زده و گفته بود: تقی ! توی آرشیو صدا و سیما هیچ فیلمی و صدایی از قیصر نیست ؛ كسي را نمي شناسي كه فيلمي يا صدايي از قيصر داشته باشد كه بتوانيم براي امشب روي آنتن ببريم ؟ و من از تعجب شاخ در آورده بودم . بهروز ساقي به داد رسيد و او را به بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس حواله داد كه فيلمي از شعر خواني او را در برنامه اي كه سال گذشته داشته اند نشان داده بودند.
دو روز است كه دارم به اين موضوع فكر مي كنم كه چگونه ممكن است ۲۸ سال از فعاليتهاي «بی نظیر» ( این صفت را با تمام وجود به کار بردم) شاعری که انقلاب اسلامی به او مدیون است ، گذشته باشد و صدا و سيماي ما كمترين صدا و تصويري از او نداشته باشد ؟! راستي در اين سازمان عريض و طويل و با آن بودجه هاي هنگفت ميلياردي چه مي كنند؟!
۶- «لا اله الا الله » گویان ، پيكر مطهر قيصر را از عمارت خانه شاعران جوان در خيابان دولت تشييع مي كنيم . كمي كه از در ساختمان خارج مي شويم ، آمبولانسي آماده است تا مهمان عزيز خود را بسرعت به دانشگاه تهران برساند . پيكر كه به داخل آمبولانس مي رود و در كه بسته مي شود ، چشمم به بخشي از شعر قيصر بر تابلويي مي افتد كه در كنار تصوير بزرگي از او ، قلبم را مچاله مي كند و نشان از مرگ آگاهي عميق او دارد:
۷- حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه مي كني
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي !
پيش از آنكه با خبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود
آي ...
اي دريغ و حسرت هميشگي !
ناگهان
چقدر زود دير مي شود .......
از امروز در تهران و دو شهر ديگر كشورمان ، كنگره بزرگداشت مولانا جلال الدين محمد مولوي با سخنان دكتر احمدي نژاد رئيس جمهور آغاز مي شود . اين غزل را از ديوان كبير به همين مناسبت تقديم دوستانم مي كنم و اميدوارم در اين كشور هيچ گاه ذخاير و مفاخر بزرگ فرهنگي ، به بوته فراموشي سپرده نشوند:
ای با من و پنهان چو دل ! از دل سلامت می کنم
تو کعبه ای ، هر جا روم قصد مقامت مي كنم
هر جا كه هستي حاضري ، از دور در ما ناظري
شب خانه روشن مي شود ، چون ياد نامت مي كنم
گه همچو باز ِ آشنا ، بر دست تو پَر مي زنم
گه چون كبوتر پر زنان ، آهنگ بامت مي كنم
گر غايبي ، هر دم چرا آسيب بر دل مي زني ؟
ور حاضري ، پس من چرا در سينه دامت مي كنم ؟
دوري به تن ، ليك از دلم ، اندر دل تو روزني است
زان روزن دزديده ، من ، چون مه پيامت مي كنم
من آينه دل را ز تو ، اينجا صقالي مي دهم
من گوش خود را دفتر ِ ، لطف كلامت مي كنم
در گوش تو ، در هوش تو ، و اندر دل پر جوش تو
اينها چه باشد ؟ تو مني ، وين وصف عامت مي كنم
اي دل ! نه اندر ماجرا ، مي گفت آن دلبر تو را :
«هر چند از تو کم شود ، از خود تمامت مي كنم .»؟
گه راست مانند الف ، گه كژ چو حرف مختلف
يك لحظه پخته مي شوي ، يك لحظه خامت مي كنم
گر سالها ره مي روي ، چون مهره اي در دست من
چيزي كه رامَش مي كني ، زان چيز رامت مي كنم
اي شه حسام الدين حسن ! مي گوي با جانان كه : «من
جان را غلاف معرفت ، بهر حسامت مي كنم »
۲- و دو جمله از « فیه ما فیه»:
- گفت پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد. خود را در آب می دید و می رمید . پیل می پنداشت که از دیگری می رمد ؛ نمي دانست كه از خود مي رمد.
همه اخلاق بد - از ظلم و كين و حسد و حرص و بي رحمي و كبر - چون در توست نمي رنجي ، چون آن را در ديگري مي بيني ، مي بيني و مي رنجي ؟!
- سوال كرد كه از نماز نزديكتر به حق ، راهي هست ؟ فرمود : هم نماز !
۳- و دو بيت از «مثنوی معنوی» :
نفس اژدرهاست ؛ او كِي مُرده است ؟
از غم بي آلتي ، افسرده است
مات كن او را و ايمن شو ز مات
رحم كم كن ؛ نيست او اهل صلات !
۴- سر آخر هم اينكه يكي از بهترين مجموعه هاي موسيقي امسال ، نواري است كه بر اساس اشعار مولانا ساخته و اجرا شده است . «پنهان چو دل» با صدای حمید رضا نوربخش و اجرای گروه شمس ، از نمونه هايي است كه در آن موسيقي و آواز پا به پاي هم جلو مي روند و بر دل و روح شنونده و مخاطب فرو مي نشينند . بهره مندي از اين اثر بسيار زيباي موسيقايي را به همه دوستان خوبم پيشنهاد مي كنم .




